محسن چاوشی اصولاً کمحرف است و برای صحبت و گفتوگوی رسانهای، رغبتی ندارد. این را تقریباً همه اهالی رسانه میدانند. اما سال ۹۴ با تمام بالا و پایینهایی که در عرصه موسیقی به خود دید، سالی ویژه و پربار برای محسن چاوشی بود. او در سال ۹۴ آلبومی منتشر نکرد ولی با حضور به عنوان خواننده سریال «شهرزاد» نهتنها خلأ انتشار آلبومش را به شکلی ویژه پر کرد، بلکه به مرور توانست جزو موفقترینهای سال باشد.
بازخوردهایی که چاوشی با تکآهنگهایش برای شهرزاد گرفت، در مواقعی بسیار بزرگتر و همهگیرتر از برخی آثارش در قالب آلبوم بود و به مرور «موج چاوشی» و «شهرزاد» پررنگ شد. همه این اتفاقات هم باعث نشد که این خواننده از لاکاش بیرون بیاید. او زمان بیشتری را در استودیوی تجریش گذراند و کار به جایی رسید که شماره موبایلش را هم عوض کرد تا از دسترس خارج باشد.
چاوشی بالاخره دل به دریا زد و در این گفتوگو تقریباً به همه سوالات بیپاسخ سال ۹۴ جواب داد. محسن چاوشی روی کلمات حساس است. به کلمه به کلمه حرفهایش فکر میکند و بعد آن را بر زبان میآورد.
گذشت دیگر. یک سال دیگر هم گذشت تا یکسال به ۴۰ سالگی نزدیکتر شوم؛ برای من نکته مهماش همین است. فقط احساس میکنم مسئولیتام سنگینتر شده و حرفهایم بیشتر. حواشی هم که همیشه هست. آدم چه بخواهد چه نخواهد، بعضیها نانشان را از این حاشیهسازیها در میآورند. تا جایی که ممکن بود و سکوتم باعث تشدید این حواشی نشد، توجهی نشان ندادم و سعی میکنم بیشتر خودم را صرف کارم کنم تا این جور چیزها.
باز کردن و برگشتن به این مسائل کمکی به هیچکس نمیکند.
نه اتفاقاً میخواهم برخی حرفها را بزنم. بپرس تا برویم جلو.
کسی صاحب سینما نیست که من بخواهم به خاطر مشکلاتم با یک کارگردان از سینما دلگیر شوم. جواب ندادن من به حرفهای آقای مهرجویی هم از سر جواب نداشتنِ من نبود، اصلاً و ابداً. میتوانستم برای بندبند حرفهای تندی که ایشان درباره من زدند، جوابهای مناسبی داشته باشم بلکه توهینهای ایشان هم متوقف شود. اما ترجیح دادم به حرمت نام «داریوش مهرجویی» و سن و سالی که دارد، سکوت کنم و بیشتر به این موضوع دامن نزنم. بالاخره ایشان اخلاقی دارند و من هم اخلاقی. ادامه دادن به این کشمکشها زشت است و در شأن نام یک هنرمند نیست.
پیشنهاد همیشه هست. ولی آدم قرار نیست به هر پیشنهادی جواب مثبت بدهد. ممکن است به خود شما هم در روز چند پیشنهاد در حوزه کاریتان داده شود، ولی مسلماً شما همه پیشنهادها را قبول نمیکنید. خیلی از مسائل در ذهن، منطق و از همه مهمتر دلتان وجود دارد که بر اساس آنها نهایتاً به یک پیشنهاد ممکن است جواب مثبت بدهید یا همه را رد کنید. این فقط مخصوص محسن چاوشی نیست. برای همه همینطور است. یک جای دیگر هم گفتم که اتفاقاً سینمای ما سینمای قابل احترامی است که روزبهروز هم پیشرفت میکند. پس من هیچ مشکلی با سینما ندارم و فقط یکسری مسائل و باید و نبایدهای شخصی است که برای حضورم در پروژههای سینمایی بر اساس آنها تصمیم میگیرم.
فعلاً که در مرحله کسب مجوز است و من هم مثل شما منتظرم تا کارهای اداریاش انجام و در زمان مناسب منتشر شود.
نه بههیچوجه اینطور نیست. همکاری من با چهرههای دیگر به معنی حذف شخص دیگری نیست. جایگاه حسین صفا و شعرش برای من و همه آنهایی که آثار مشترک ما را دنبال میکنند، جایگاهی ویژه است. این شایعاتی هم که این اواخر شکل گرفت، از اساس پوچ و مثل همه شایعات دیگر است. حسین صفا یکی از بهترین و تواناترین ترانهسراهای امروز است و در آلبوم «امیر بیگزند» هم چند شعر بسیار خاص و ویژه از او خواهید شنید.
فکر میکنم از لحاظ تنظیم، آهنگسازی و اجرا، متفاوت از آلبوم «سیزده…» باشد. روحی که در این آلبوم -حداقل به زعم من- وجود دارد، مخصوص به خودش است و تمام دغدغه من این است که مردم هم این روح و این جهان را به خوبی درک کنند. خیلی امیدوارم که این اتفاق بیفتد و همه به اصل و اساس حرفی که در این آلبوم زده میشود، برسند. تا این لحظه که با شما حرف میزنم، این آلبوم برای خودم خاصترین آلبومم محسوب میشود. البته فرق دیگری هم که با «سیزده…» دارد این است که در «امیر بیگزند» فقط شعرهای کلاسیک وجود ندارد و از ترانههای امروزی هم در آن استفاده شده است. البته این ترانهها و جهانشان هم با کارهای دیگری که در گذشته از من منتشر شده، تفاوتهای بسیاری دارد. همانطور که گفتم، جهانبینی «امیر بیگزند» مخصوص بهخودش است و روایتی دارد که این روایت همه قطعات آلبوم را مثل نخ یک تسبیح به هم متصل میکند. برای این آلبوم انرژی زیادی صرف و عرقهای روحی بسیاری ریخته شد.
پیشنهاد محمد امامی بود و با هم دربارهاش حرف زدیم. بعد هم سناریو را خواندم و خوشم آمد و همکاریمان شکل گرفت.
نه، صحت ندارد. رد کردن پیشنهادات دیگر ربطی به حضورم در «شهرزاد» نداشت.
فکر میکنم موضوع حضور من ربطی به ماجرای رفتن آقای قربانی و خلعتبری نداشت. یک موضوع درونگروهی بود که پیش از اضافه شدن من به سریال در موردش تصمیمگیری شده بود. خیلی در جریانش نیستم و نمیتوانم درباره این مسأله قضاوت درست و منصفانهای داشته باشم. پس ترجیح میدهم دربارهاش حرفی نزنم.
اصولاً همیشه اینطوری است که یکسری با چیزی موافقاند و یکسری دیگر مخالف. آنهایی که صرفاً تحسین میکنند، همیشه تحسین میکنند و آن دسته دیگر هم که طبق معمول همیشه میتازند. من اصلاً چنین قصدی نداشتم و بحث تقابل و این چیزها حتی یک لحظه هم به ذهن من خطور نکرد. فقط سعی کردم بر اساس استانداردهایی که در ذهن دارم، کار درست و شایستهای بسازم که آبرودار باشد. اگر بخواهم همیشه خودم را درگیر این چیزها کنم که نمیتوانم کار کنم. در واقع نمیتوانم مدام هوش و حواسم را به این معطوف کنم که دیگران چه میخواهند و چه میگویند. بین این خواستهها و آن چیزی که من فکر میکنم، باید به یک نقطه درست و اصولی برسم که بشود اسمش را گذاشت نتیجه خوب. بین این دو طیفی که گفتم، یک طیف پروسواس و ریزبین و نکتهسنج هم وجود دارد که نگاه و نظرشان بیشتر کمکم میکند. بعضیها انصافشان به تعصبشان میچربد.
مهمترین عاملش این بود که کارها خیلی دلی ساخته شد. یعنی اصلاً شکل و شمایل سفارشی نداشتند. اگرچه در ظاهر اینطور به نظر میرسد، اما واقعاً خودشان شکل گرفتند. مطمئناً وجود یک تیم حرفهای فیلمساز هم در این زمینه نقش بسیار موثری داشت. اینکه آنها میدانستند و این هوش و درایت را داشتند که از امکان موسیقی درست و بهجا استفاده کنند. هیچکدام از این دو بخش موسیقی و فیلم، فدای هم نشدند و هر کدام به صورت مستقل به عنوان یک پکیج به درک و دریافت بهتر اثر کمک کردند. بعضی وقتها همهچیز دستبهدست هم میدهد تا یک اثر گل کند.
«سنتوری» کاری بود در زمان خودش و «شهرزاد» کاری در زمان خودش. فاکتور زمان در این انتخابها خیلی مهم است. انتخاب کردن معذبم میکند، پس اجازه بده که انتخاب نکنم. فقط بگویم که حال هر دو را دوست دارم.
برچسب:
نویسنده: دانلودی